یکسال و یک ماه گذشت .راحت،مثل زمانی که میشنوی دوستت آن روز را دیر از خواب بلند شده باشد.خیلی ها هم اصلا نشنیدند.آرام و بی سرو صدا رفتیم.نه به کسی چیزی گفتیم،نه شکایتی و نه دردلی.الان یکسال و یک ماه از آن روز میگذرد.قصد نداشته بودم یک کلمه هم از ان اتفاق بگویم.اما نمیدانم به یکباره چه کرمی وارد وجودم شد که مصرانه میخواست من بگویم .مهم نیست که ما را اخراج کردند،مهم نیست که تو دیگر زنگ نزنی و حالم را نپرسی؛مهم تر از آن هم نیست که بعد از 6 ماه دلتنگی زنگی بزنی و بگویی که مرخصی رفته ای؟
اما مهم این است که اینجا بعد از یکسال و بدون داشتن هیچ پست تازه ای، اولین صفحه ای باشد که با جستجوی دانشگاه در صفحه اول گوگل بالا بیاید.مهم این است که رفقای بیرون نرفته ات،خبر از بهبود اوضاع دانشگاه میدهند.مهم اینست که این اتفاق پایه گذار ورود به دنیای اعجاب انگیز ادبیات شد،و من و تو مینویسیم شاید معجزه ای روی دهد و چشم هایی که دیگر نمیبینند،حداقل از داشتن خیال ان هم محروم نشوند.
من تمام تلاشی که میتوانستم کردم تا جایی که روزگاری در آن نفس میکشیدیم را آماده زندگی کردن کنیم.از خودم گذشتم،اما دیگر از پدر و مادر پیر خود نمیشد گذشت.
زندگی،بازی برد و باخت نیست؛بیشتر یک جور زور آزمایی است برای سنجیدن توان ات.من زورم را زدم،تو هم زدی،اما نه من جرات دیدن ضرب و شتم خانواده ام را داشتم،نه تو حوصله توضیح قوانین به قاضی خسته از عدالت.
امروز دیگر فریاد برایم بیمعنی شده است.در سکوت باید خفت.آرمانشهری که با هم دنبالش بودیم،حال دست اویزی شد برای فراموشی و فریب.چه واژه های بی ریا و غریبی هستند اینها!
عکس ها بیشتر از یک کتاب حرف برای گفتن دارند.عکس ها چیزهایی را میگویند که عکاس هم در پی شان نبود.عکس ها میگویند ترس تو ریخته است،ازادی ات را به هیچ قیمتی از کف نمیدهی...اما عکس ها وقتی کنار همدیگر گذارده شوند،ترسناک تر میشوند و چیزی را میبینی که دلت نمیخواهد.
همراهان تا برف بازی ،دست شکستنک ندارد باهات بازی میکنند ،اما بعد...
خسته میشوی بعضی اوقات...دلت میگیرد...هوای قدم زدن در خیابان پشتی دانشگاه را میکنی...هر چند میدانی باید اندوه به جای مانده از دانشگاه را با خود بکشی اما باز....باز هوای آن لحظه را داری...
خبر که می رسد فلانی و فلانی به همدیگر رسیدن خبر خوشایندی است،اما در دل خود خبر از شومی کاری میداد.هفته نامه ای که برای جان گرفتنش عرق های زیادی ریخته شد....حال میفهمم راز ان همه شور نهفته در انتخاب فلانی با فلانی؛که یعنی همگی پشت به ما بمانید تا ما آسوده به جان هم دستبرد بزنیم.
دیوانگان همدیگر را پیدا میکنند.
مژده دهید که زین پس گورستان شریف هم خواهیم داشت ایضا تا چند صباح دیگر گورستان امام رضا.
پیشنهاد به دکتر نوروزبیگی:جهت آماده سازی گورها و خشک نشدن اقیانوس بیکران آستان قدس ازین پس ۲واحد "بیل زنی" ۲ واحد "چطور به استقبال شهدا برویم؟" ۲واحد "احضار ارواح" و ۴ واحد"چطور جنازه شهدا را حمل کنیم؟" به واحد های رشته های مختلف اضافه شود.
درهمین رابطه:
بیانیه دفتر تحکیم ـ بیانیه دانشجويان جمهوری خواه دانشگاه يزد
مطالب تکمیلی:
سرباز نزن! من مادر توام.... ِ ـ اين يکی را با سرکوب هم نمیشود از بين برد ـ
بررسی درموردعوامل جلوگیری کننده ازروابط میان دانشجویان دختروپسردردانشگاه امام رضا

میون این همه کوچه/که به هم پیوسته/کوچه قدیمی ما/کوچه ی بن بسته!
دیوار کاهگلی یه باغ خشک/که پر از شعرای یادگاریه!/بین ما مونده و اون رود بزرگ/که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ/همیشه تو گوش ماست/این صدا لالایی/خواب خوب بچه هاست!
کوچه اما هر چی هست/کوچه خاطره هاست/اگه تشنه ست، اگه خشک/مال ماست، کوچه ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم/توی این کوچه داریم پا می گیریم/یه روز هم مثل پدربزرگ باید/تو همین کوچه بن بست بمیریم!
دست خسته مو بگیر /تا دیوار گلی رو خراب کنیم/یه روزی _هر روزی باشه_ دیر و زود/می رسیم با هم به اون رود بزرگ/تنای تشنه مونو/می زنیم به پاکی زلال رود!
"ایرج جنتی عطایی"
***مدت زیادی بود نبودم.بر میگشت به اتفاقات زیادی که تو این مدت افتاد.که الان زمان گفتن از انها نیست.شاید روزی خواستم برای خانه تکانی ذهنم هم که شده کاغذی هم سیاه کنم.به احتمال زیاد ترم آینده در دانشگاه نباشم.
*بگیر و ببند و تهدید و ارعاب دانشجویان تحکیمی و غیر تحکیمی هم تو بحبوحه امتحانا قوز بالاقوز شده.در همین رابطه بیانیه فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر
**اگه فرصت کردید فیلم های جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر و تو سینماهای آفریقا،قدس،هویزه ازدست ندید.از فیلم های ایرانی که بگذریم چندتا فیلم تاپ خارجی هم با زیرنویس فارسی قراره به نمایش گذاشته بشه.هرچند کیفیت دالبی سینما فرهنگ و استقلال و تو آفریقا با اون صدای مزخرفش نمیشه پیدا کرد اما به هر حال غنیمتی است. سایت رسمی جشنواره فیلم در مشهد